گنجور

غزل شمارهٔ ۶۲۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز درد و داغ دل را نیک محضر می توان کردن

به چاکی ینه را صحرای محشر می توان کردن

ز غفلت روی دست فربهی خوردم، ندانستم

که حصن عافیت پهلوی لاغر می توان کردن

صنوبروار اگر از میوه شیرین تهیدستی

به روی تازه دلها را مسخر می توان کردن

نداری رنگ و بویی گر درین گلشن ز بی برگی

به خلق خوش جهانی را معطر می توان کردن

به این گرمی که من در جستجوی او کمر بستم

چراغ کشته ام از نقش پا بر می توان کردن

ترا اندیشه فردا رسد امروز در خاطر

اگر امروز را فردای محشر می توان کردن

به افسون در دل سخت توره کردن بود مشکل

وگرنه رخنه در سد سکندر می توان کردن

سخن کش مهر لب گشته است صائب حرف را، ورنه

سخن کش گر به دست افتد سخن سر می توان کردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان