گنجور

 
صائب تبریزی
 

بهر معنی های رنگین لفظ را پرداز کن

باده شیراز را در شیشه شیراز کن

بوی گل در غنچه سربسته ایمن از صباست

لب ببند از گفتگو، خون در دل غماز کن

آبرو را در عوض دریادلان گوهر دهند

پیش ابر نوبهاران چون صدف لب باز کن

از بصیرت ترک دنیا سهل و آسان می شود

بهر پوشیدن، درین هنگامه چشمی باز کن

از هوس ها قالب خود را تهی چون ساختی

بر میان گلرخان چون بهله دست انداز کن

زود دلگیر از تماشای چمن خواهی شدن

در حریم بیضه سامان پر پرواز کن

راه بی پایان خود تا کنی یک نعره وار

خرده جان را سپند شعله آواز کن

از نیاز پست فطرت ناز مردم می کشی

بی نیازی پیشه خود کن، به عالم ناز کن