گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۹۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تلخی ز لب لعل تو نشنفتم و رفتم

خوش باش که ناکام دعا گفتم و رفتم

کردم سفر از خویش به آوازه یوسف

بانگ جرس از قافله نشنفتم و رفتم

چون سیل سبکسیر به رخساره پر گرد

خار و خس این بادیه را رفتم و رفتم

غافل نگذشتم ز سر خار ملامت

از آبله هر گام گهر سفتم و رفتم

چون عود ز خامی نزدم جوش شکایت

بوی جگر سوخته بنهفتم و رفتم

نعل سفرم جای دگر بود در آتش

در سایه دنیا مژه ای خفتم و رفتم

دادند به من عرض متاع دو جهان را

جز عبرت از آنها نپذیرفتم و رفتم

چون غنچه زباغی که نسیمش دم عیسی است

از همت من بود که نشکفتم و رفتم

دود از جگر حوصله طور برآورد

این داغ جگر سوز که بنهفتم و رفتم

هر کس گهری سفت درین بزم چو صائب

من نیز ز مژگان گهری سفتم و رفتم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.