گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۷۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در کوی جان به قطع مراحل نمی رسیم

تا گرد جسم هست به منزل نمی رسیم

نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته ایم و به باطل نمی رسیم

در دست و پا زدن گرو از موج می بریم

دانسته ایم اگر چه به ساحل نمی رسیم

کار شتابکار به پایان نمی رسد

این است اگر شتاب، به منزل نمی رسیم

خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس

وز بخت بد هنوز به قاتل نمی رسیم

دست کرم ز رشته تسبیح برده ایم

روزی نمی رود که به صد دل نمی رسیم

زینسان که موج حادثه دنبال ما گرفت

چون کشتی حباب به ساحل نمی رسیم

صائب درین محیط که هر قطره واصل است

ما در خود از طبیعت کاهل نمی رسیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.