گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم

سر بر خط پیاله چو مینا گذاشتیم

آمد چو موج دامن ساحل به دست ما

تا اختیار خویش به دریا گذاشتیم

از جبهه گشاده گرانی رود ز دل

چون کوه سر به دامن صحرا گذاشتیم

از حرف و صوت زیر و زبر بود حال ما

مهر سکوت بر لب گویا گذاشتیم

چون سیل گرد کلفت ما هر قدم فزود

تا پای در خرابه دنیا گذاشتیم

از سر زدن چو شمع شود بیش شوق ما

تا روی خود به عالم بالا گذاشتیم

از خلق روزگار گرفتیم گوشه ای

بر کوه قاف پشت چو عنقا گذاشتیم

شد مخمل دو خوابه ز خوابگران ما

پهلو اگر به بستر خارا گذاشتیم

دیوانه راست سلسله شیرازه جنون

دل را به آن دو زلف چلیپا گذاشتیم

از دست رفت دل به نظر باز کردنی

این طفل را عبث به تماشا گذاشتیم

صائب بهشت نقد درین نشأه یافتیم

تا دست رد به سینه دنیا گذاشتیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.