گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۴۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کیستم من که ز فرمان تو سرگردانم؟

آب در دیده به صد خون جگر گردانم

نه چنان آمده عشقت که به افسون برود

نه چنان رفته ز دل صبر که برگردانم

دارم آن صبر که گر در قدحم زهر کنند

به سبکدستی تسلیم، شکر گردانم

برو ای ناصح بیدرد که روی دل من

در شمار ورقی نیست که برگردانم

پا مزن آنقدر ای باده به خاکستر من

که شبی در قدم شمع، سحر گردانم

چند در دیده من باشی و از حیرانی

گرد آفاق چو خورشید نظر گردانم؟

از عدم چون به وجود آمدی ای عمر عزیز

آنقدر باش که من رخت سفر گردانم

بشنوی ای صائب اگر قصه شیرین مرا

پرده گوش ترا تنگ شکر گردانم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.