گنجور

غزل شمارهٔ ۵۶۳۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟

چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟

در نهانخانه محوست عبادتگاهم

نیستم موج که سجاده بر آب اندازم

لاله ای نیست صباحت که مرا گرم کند

چه بر این آتش افسرده کباب اندازم؟

چند در پرده توان مشق نظر بازی کرد؟

طرح نظاره به آن روی نقاب اندازم

من که بر چشم خود از نور شرر می لرزم

به چه جرأت ز جمال تو نقاب اندازم؟

منت آب خضر سوخت مرا، نزدیک است

که نفس سوخته خود را به سراب اندازم

تلخیی نیست که بر خود نتوان شیرین کرد

به که مهر لب او را به شراب اندازم

چند در شعر کنم عمر گرامی را صرف؟

چند ازین گوهر نایاب در آب اندازم

به که کوتاه کنم زلف سخن را صائب

رگ جان را چه ضرورست به تاب اندازم؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.