تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل
تا کی به سینه زنم ز آرزوی دل
افتد ز طرف کعبه و بتخانه دربدر
سر گشته ای که راه نیابد به کوی دل
یوسف یکی و نکهت پیراهنش یکی است
از هیچ غنچه ای نتوان یافت بوی دل
ساحل ز جوش سینه دریاست بی خبر
با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل
فانوس نیست پرده بیداری چراغ
باطل ز خواب چشم نگردد وضوی دل
دشنام تلخ در قدحش باده می شود
در بیخودی بهانه تراش است خوی دل
شاید درین غبار بود آن در یتیم
فارغ مباش یک نفس از رفت وروی دل
بیهوشی من است گرانخواب ورنه من
دریا به جای آب فشاندم به روی دل
دیوار و در حجاب نگردد فرشته را
هرگز نبسته است کسی در به روی دل
گر عاشقی ز گرد علایق غمین مباش
کان لعل آبدار دهد شستشوی دل
هر ذره ای که هست دل از دست داده است
بیچاره عاشق از که کند جستجوی دل
در هر شکست فتح دگر هست عشق را
پرمی شود ز سنگ ملامت سبوی دل
تا سینه تو پاک نگردد ز آرزو
هرگز خبر نیابی ازان آرزوی دل
طفل بهانه جو جگر دایه می خورد
بیچاره ان کسی که شود چاره جوی دل
میخانه است کاسه سر فیل مست را
صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تلاشی برای تجربه عشق و ارتباط عمیق با دل و ذات انسانی اشاره دارد. شاعر به گرد کعبه میگردد، نمادی از جستجوی معنویت و آرامش دل، و در عین حال به آرزوها و حسرتهای خود اشاره میکند. او از وضعیت بیخبری و گمگشتگی در عشق سخن میگوید و بیان میکند که در جستجوی دل، گاهی به بنبست میرسد.
شاعر همچنین به تضادهای عاطفی اشاره میکند، از جمله شادی و اندوه، و میگوید که عشق واقعی نیازمند پاکسازی دل از آرزوهای دنیا است. در نهایت، او به این مفهوم میرسد که باید به دنبال حقیقت در دل بود و از ظواهر فریبنده پرهیز کرد.
هوش مصنوعی: چقدر باید دور کعبه بچرخم و انتظار بکشم؟ تا کی باید در دل خود آرزوهایم را حس کنم و برای آنها دل بسوزانم؟
هوش مصنوعی: فردی که از کعبه و بتخانه دور افتاده، گیج و سرگردان است و نمیتواند به مسیر دل و عشق دسترسی پیدا کند.
هوش مصنوعی: یوسف تنها یک نفر است و بوی خوش پیراهنش نیز خاص اوست، از هیچ غنچهای نمیتوان بویی شبیه به دل پیدا کرد.
هوش مصنوعی: ساحل دریا در اثر تلاطم و هیجان درون انسان به تلاطم درآمده، اما زاهدان بیخبر از این احساسات نمیدانند و نباید درباره دل و احساسات صحبت کنند.
هوش مصنوعی: دستگاه بیداری مانند فانوس نیست و روشنی باطل نمیتواند از خواب چشمها بیدارشان کند، باید دل را پاک کرد تا به وضوح برسد.
هوش مصنوعی: اگر کسی در حال نوشیدن شراب به تلخی و دشنام بزند، در واقع او در حال توجیه کردن خیالی است که به خاطر حالت بیخودیش به وجود آمده. دل او نیاز به دلیلی برای عشق یا احساساتش دارد و در این حالت، رفتارهایش را توجیه میکند.
هوش مصنوعی: شاید در این غبار، در یتیم وجود داشته باشد؛ لحظهای از رفت و آمد دل غافل نشو.
هوش مصنوعی: در حالت بیحالی و خوابآلودگی قرار دارم، وگرنه من مانند دریا، احساسات و عشق خود را به دل میریزم.
هوش مصنوعی: فرشتگان هرگز تحت تأثیر موانع مادی مانند دیوار و در قرار نمیگیرند و هیچکس نمیتواند برای دل و احساساتش در را ببندد.
هوش مصنوعی: اگر عاشق هستی، از وابستگیها و غمها نباید ناراحت باشی، زیرا عشق میتواند دل را مانند لعل آبدار، پاک و شفاف کند.
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد، عشق را تجربه کرده و دلش را از دست داده است. عاشق بیچاره نمیداند باید دلش را از چه کسی جستجو کند.
هوش مصنوعی: هر شکست و ناکامی میتواند به نوعی پیروزی و دستاورد جدیدی باشد. عشق میتواند مانند یک جام در دل پر از ملامت و سرزنش، با احساسات و تجربیات جدید پر شود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل و سینهات از آرزوهای بیهوده پاک نشود، هرگز نخواهی فهمید که حقیقت آن آرزوهای قلبی چیست.
هوش مصنوعی: کودک بهانهگیری که به شیر مادر وابسته است، در واقع به او آسیب میزند. فردی که در جستجوی راه حلی برای دلش است، بیچاره است.
هوش مصنوعی: در اینجا به فضای tavern یا میخانه اشاره شده است. تصور کنید که سر فیل مست به عنوان ظرفی برای نوشیدنی در نظر گرفته شده و از آن نوشیدنیای به مانند شراب در دل شخصی به جریان میافتد. این تصویر نمادین به نوعی اشاره به شادی و سرخوشی دارد که از دلی زنده و شاداب سرچشمه میگیرد. در واقع، بادهنوشی و لذت زندگی به گونهای متعالی و عمیق به تصویر کشیده شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای فرق تا به پای همه آرزوی دل
آب حیات رانده خیالت به جوی دل
دل بستمت به زلف ندانستم این قدر
کز وی چنین دراز شود گفتگوی دل
عمری به گرد کوی تو گشتم چوبیدلان
[...]
ای جان نازنین من ای آرزوی دل
میل من است سوی تو میل تو سوی دل
بر آرزوی روی تو دل جان همی دهد
وا حسرتا! اگر ندهی آرزوی دل
چون غنچه بستهام سر دل را به صد گره
[...]
زان شب که یار کرد نگاهی به سوی دل
دیگر به سوی خویش ندیدیم روی دل
صاحبدلی بود که نصیبی به ما دهد
گویی به خاک ما نرسیدست بوی دل
آن را که رخ ز آیینه دوست تافتند
[...]
صد مُهر می نهم به لب گفت و گوی دل
تا گَرد غم به شِکوه نجنبد ز روی دل
دامن به سلسبیل نیالاید آن که او
در چشمه سار درد کند شست و شوی دل
بگداختیم مرهم و الماس ریختیم
[...]
تا کی کنی به گریه، طلب آرزوی دل؟
ای دیده پیش خلق مریز آبروی دل
دل آرزوی خون جگر کرد بی لبت
چندان گریستم که نماند آرزوی دل
یا رب به دامنش ننشیند غبار غم
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.