گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شد سرمه سویدای دل از نور جمالش

ای وای اگر تیغ کشد برق جلالش

چون مور، دل خام طمع بال برآورد

تا شد زته زلف عیان دانه خالش

خط بر سر رعنایی شمشاد کشیده است

هر چند که بیش از الفی نیست نهالش

چون آینه آن کس که ز صاحب نظران شد

درکوچه و بازار بود صحبت حالش

در پوست نگنجد گل از اندیشه شادی

غافل که شکرخند بود صبح زوالش

رنگین سخن آن به که بسازد به خموشی

طاوس همان به که نبیند پروبالش

چون بر سر گفتار رود خامه صائب

دیوانه شود بوی گل از لطف مقالش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.