گنجور

 
صائب تبریزی
 

خضر راه حقیقت است مجاز

مکن این در به روی خویش فراز

دل محمود اگر همی خواهی

دست کوته مکن ز زلف ایاز

عاشق از سرزنش نیندیشد

شمع رانیست سرکشی از گاز

دست خون است داو اول ما

دوشش ماست نقش سینه باز

پرده نام وننگ یک سو کن

زن نه ای، ای عشق درلباس مباز

سیل تقوی و برق ناموس است

می گلرنگ و شعله آواز

آخر کار خوشه را دیدی

گردن سرکشی دگر مفراز

خنده کبک درکمین دارد

اشک خونین چنگل شهباز

پای در دامن قناعت کش

تا نسوزی به آتش تک و تاز

گل و زر داری و دو روزه نشاط

سرو و بی حاصلی و عمر دراز

بردباری است معدن گوهر

خاکساری است مسند اعزاز

چون فلاخن به گرد خویش بگرد

هر چه بردل گران، به دور انداز

صائب از خاک پاک تبریزست

هست سعدی گر از گل شیراز

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.