گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از خود برون نیامده دیوانه ام هنوز

مشغول خاکبازی طفلانه ام هنوز

درخون خود مضایقه با تیغ می کنم

خام است جوش باده میخانه ام هنوز

هرچند عمرهاست که بیگانه ام ز عقل

درباغ عشق سبزه بیگانه ام هنوز

عمری است گر چه دور ز میخانه مانده ام

گردد ز بوی می سر پیمانه ام هنوز

خاکسترم به باد فنا رفت و شمعها

خون می کنند بر سر پروانه ام هنوز

هرچند هفتخوان را شکسته ام

در ششدرست همت مردانه ام هنوز

باآن که خوشه ام ز ثریا گذشته است

آزروی غیرت است خجل، دانه ام هنوز

پیری اگر چه بال وپرم رابهم شکست

دل می پرد به صحبت طفلانه ام هنوز

صائب گذشته است زسرآب و می جهد

بی اختیار العطش از دانه ام هنوز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بهراد بهشتی نوشته:

وزن مصرع نخست بیت ششم این غزل، نادرست است و ظاهرا مصرع افتادگی دارد.
به احتمال زیاد،مصرع چنین بوده است:
هرچند هفت خوان «بلا» را شکسته ام

👆☹

پیشنهاد تصاویر مرتبط