گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۴۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زاهد به کعبه با سر و دستار می رود

این مست بین که روی به دیوار می رود

زان شاخ گل شکیب من زار می رود

زین دست وتازیانه دل از کار می رود

آسوده اند مرده دلان از سؤال حشر

این اعتراض با دل بیدار می رود

منصور سر گذاشت درین راه، برنگشت

زاهد درین غم است که دستار می رود

در کاهش وجود به جان سعی می کند

چون خامه هر که از پی گفتار می رود

کاری به ذوق بوسه ربایی نمی رسد

دلهای شب نسیم به گلزار می رود

کار خوشی است شغل محبت ولی چه سود

کز حسن کار دست ودل از کار می رود

ترسانده است چشم ترا و هم بیجگر

ورنه برهنه گل به سر خار می رود

روشنگر وجود بود آرمیدگی

آیینه است آب چو هموار می رود

این آن غزل که مولوی روم گفته است

این نفس ناطقه پی گفتار می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی مراقب نوشته:

حاشیه به استناد کتاب: دویست و یک غزل صائب؛ به انتخاب و شرح و تفسیر دکتر امیربانوی کریمی - انتشارات زوار - چاپ یازدهم، زمستان ۱۳۸۸

۱/ شاخ گل استعاره از اندام معشوق است. (وجه شبه نازکی و انعطاف پذیری و تناسب و زیبایی است). دست مجازاً به معنی قدرت به کار رفته است و تازیانه تمثیل اندام نازک معشوق است.
۲/ دست و دل از کار رفتن: از عالم دست و پا گم کردن است. به معنی حیرانی و بی دست و پایی.
۳/ درین راه، غرض طریق عشق است. زاهد مقابل عارف آمده.
۴/ آرمیدگی: وقار، آهستگی

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام