گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۹۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز هر نوا دل عشاق کی به جوش آید

ز عندلیب مگر ناله ای به گوش آید

چنان فسرده ز بیگانگی نگردیده است

که خونم از نگه آشنا به جوش آید

فغان من ز محرک غنی ورنه

به ناخن دگران ساز در خروش آید

ز عیب او دگران نیز چشم می پوشد

به عیب مردم اگر دیده پرده پوش آید

به اختیار نیایدکس از بهشت می پوشند

مگر ز میکده بیرون کسی به دوش آید

حضور روی زمین در بهشت بیهوشی است

به اختیار چرا آدمی به هوش آید

کتاب در گرو باده از فقیه گرفت

زیاده زین چه مروت ز میفروش آید

مرا به بزم رقیبان مخواه که هیهات است

که عندلیب به دکان گلفروش آید

ز خامشی دل افسرده گرم می گردد

چنان که در خم سربسته می به جوش آید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مرتضی ایوبی نوشته:

بیت هشتم مصرع اول؛ مرا به بزم رقیبان مخواه که هیهات است… مخواه ظاهرا ایراد وزنی داره و خواه به صورت بلند لفظ میشه به این صورت: مرا به بزم رقیبان مخوا که هیهات است…؛ دلیلش چیه؟!

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید