گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نفس به سینه ام از اضطراب می سوزد

چنان که تیر شهاب از شتاب می سوزد

ز قید عقل در اقلیم عشق فارغ باش

که سایه در قدم آفتاب می سوزد

طراوت تو کند سبز تخم سوخته را

خوش آن کتان که درین ماهتاب می سوزد

ز خون سوختگان عشق مجلس افروزست

چراغ شعله به اشک کباب می سوزد

گلی که گریه گرم من است میرابش

ز شبنمش جگر آفتاب می سوزد

ازان زمان که لب از خون گرم من تر کرد

هنوز در جگر تیغ آب می سوزد

چنان که شهپر عقل از شراب آتشناک

ز آفتاب رخ او نقاب می سوزد

مرا جدایی او سوخت، وقت شبنم خوش

که در مشاهده آفتاب می سوزد

اگرچه در دل دریاست جای من صائب

ز تشنگی جگرم چون سراب می سوزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر