گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۲۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غریق عشق چه اندیشه از خطر دارد؟

ز سر گذشته چه پروای دردسر دارد؟

اثر مجو ز دعا تا دلت درست بود

که در شکستگی این بیضه بال و پر دارد

پسر تلاش یتیمی کند ز حسن غریب

صدف چه آبله ها در دل از گهر دارد

کسی ز قید جهان همچو سرو آزادست

که با هزار گره دست بر کمر دارد

به شیشه باده پر زور کار سنگ دارد

ز بیقراری من آسمان خطر دارد

چنان که از سگ خاموش راهرو ترسد

ز آرمیدگی نفس، دل حذر دارد

چو نیست قسمت صائب حدیث تلخی ازو

چه سود ازین که لبت تنگها شکر دارد؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.