گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد

استخوان بندی اقبال هما می ریزد

به سبکدستی من نیست درین بزم کسی

اول از ناخن من رنگ حنا می ریزد

خار صحرای جنون می بردش دست بدست

هر که را آبله گل در ته پا می ریزد

رهروی را که بود درد طلب دامنگیر

خار در رهگذر راهنما می ریزد

زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب

زلف او عطر به دامان صبا می ریزد

از لحد خاک گشاده است بغل در طلبش

خواجه از بیخبری رنگ سرا می ریزد

با دل خونشده بر گرد جهان می گردیم

تا نصیب این کف خون را به کجا می ریزد

می شود گوهر، اگر جمع تواند کردن

آبرویی که به دریوزه گدا می ریزد

می شود دعوی خون روز قیامت صائب

رنگ هر گل که ز نظاره ما می ریزد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.