گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۱۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زین سعادت که ز بال و پر ما می ریزد

استخوان بندی اقبال هما می ریزد

به سبکدستی من نیست درین بزم کسی

اول از ناخن من رنگ حنا می ریزد

خار صحرای جنون می بردش دست بدست

هر که را آبله گل در ته پا می ریزد

رهروی را که بود درد طلب دامنگیر

خار در رهگذر راهنما می ریزد

زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب

زلف او عطر به دامان صبا می ریزد

از لحد خاک گشاده است بغل در طلبش

خواجه از بیخبری رنگ سرا می ریزد

با دل خونشده بر گرد جهان می گردیم

تا نصیب این کف خون را به کجا می ریزد

می شود گوهر، اگر جمع تواند کردن

آبرویی که به دریوزه گدا می ریزد

می شود دعوی خون روز قیامت صائب

رنگ هر گل که ز نظاره ما می ریزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.