گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد

خوشا ابری که آب از چشمه خورشید بردارد

مشو ایمن زچشم شرمگین آن کمان ابرو

که چندین تیغ بی زنهار در زیر سپر دارد

نباشد دور از سیمین بران اسباب خودبینی

که صبح آیینه خورشید را در زیر سر دارد

چو بینم شیشه ای خالی زمی خونم به جوش آید

رگ ابری که بی آب است حکم نیشتر دارد

نگردد پرده چشم خدابین عالم ظاهر

که در آیینه، روی حرف طوطی با شکر دارد

مرا در پای خم برمی پرستی رشک می آید

که از فکر تو دستی چون سبو در زیر سر دارد

مده ره در حریم مغز خود زنهار نخوت را

کز این باد مخالف کشتی دولت خطر دارد

زپر گویی زبان موج بر خاشاک می غلطد

زلب بستن صدف مهر خموشی از گهر دارد

از ان پر گل بود دامان تر ابر بهاران را

که اشک بی شمار و خنده های مختصر دارد

مشو غافل ز احوال ضعیفان با فلک قدری

که گر از دیده سوزن فتد عیسی خطر دارد

چه باشد عالم فانی و عرض و طول آن صائب؟

همایی دولت روی زمین در زیر پا دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.