گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۱۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دل هر که ذوق شبگیرست

خنده صبح، خنده شیرست

غم به بیگانگان نیاویزد

سگ این بوم، آشناگیرست

دل ز بیداد روشنی گیرد

شمع این خانه، برق شمشیرست

طفل ما خون خود چرا نخورد؟

دایه روزگار کم شیرست

خط او پیش خود گرفتارست

سبزه از موج خود به زنجیرست

بر جوانی چه اعتماد، که صبح

تا نفس راست می کند پیرست

زور بازوی پنجه تدبیر

خس و خاشاک سیل تقدیرست

نیست دیوانه گر سپهر، چرا

دایم از کهکشان به زنجیرست؟

بر دم تیغ می زند خود را

صائب از بس ز جان خود سیرست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.