گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۰۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

قد تو کجا و قد رعنای قیامت

این جامه بلندست به بالای قیامت

ای از مژه شوخ صف آرای قیامت

وز زلف دلاویز دو بالای قیامت

در دامن کهسار کم از خنده کبک است

در پله تمکین تو غوغای قیامت

هم جنتی از چهره و هم دوزخی از خوی

نقدست در ایام تو سودای قیامت

خورشید تو چون از افق زلف برآید

ریزد عرق شرم ز سیمای قیامت

از داغ بود گرمی هنگامه دلها

خورشید بود انجمن آرای قیامت

در سینه ما سوختگان نم نتوان یافت

بی آب بود دامن صحرای قیامت

از شرم گنه بس که کشیدم به زمین خط

مسطر زده شد دامن صحرای قیامت

در سایه کوه گنه ما ز بلندی

آسوده بود خلق ز گرمای قیامت

از سینه آتش نفسان دود برآید

چون خامه صائب کند انشای قیامت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.