گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جمعیت جسم از نفس پا به رکاب است

شیرازه مجموعه ما موج سراب است

جایی که بود عمر خضر نقش بر آبی

این هستی ده روزه ما در چه حساب است؟

این هستی پوچی که تو دلبسته آنی

موقوف به یک چشم زدن همچو حباب است

از قطره اشکش جگر سنگ شود داغ

هر دل که ازان حسن گلوسوز کباب است

سیری ز تماشا نبود اهل نظر را

دریای گهر پر ز تهی چشم حباب است

حسنش شده در بردن دل گرم عنانتر

هر چند که از حلقه خط پا به رکاب است

ناشستگی من بود از سر به هوایی

چون سرو، مرا پای به گل در لب آب است

امید من از نامه نوشتن نکشد دست

هر چند که مکتوب مرا جنگ جواب است

از مردم خاموش طلب سر حقیقت

کاین کوزه سربسته پر از باده ناب است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.