گنجور

 
صائب تبریزی
 

در چار باغ دهر نسیم مراد نیست

از ششدر جهات، امید گشاد نیست

در راه ابر، تخم تمنا نکشته ام

کشت مرا ملاحظه از برق و باد نیست

آسودگی ز عمر سبکرو طمع مدار

بر گردباد و سایه او اعتماد نیست

آن را که جذب عشق برون آرد از وطن

چون ماه مصر در گرو خیرباد نیست

در مکتبی که ساده دلان مشق می کنند

رخسار صفحه نقش پذیر مداد نیست

در عهد شیب، شکوه نسیان چرا کنم؟

کم نعمتی است این که جوانی به یاد نیست؟

صائب تلاش صحبت پروانه می کند

بیتابی چراغ ز سیلی باد نیست