گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا چند بشنوم ز رسولان پیام دوست

گه دل به نامه شاد کنم، گه به نام دوست

عارف ز جام مهر خموشی نیافته است

کیفیتی که یافت دلم از کلام دوست

رحم است بر کسی که ز کوتاه دیدگی

در جستجوی ماه برآید به بام دوست

دشمن به بیقراری من رحم می کند

در خاطرم عبور کند چون خرام دوست

گر میرم از خمار ز دل خون نمی خورم

من کیستم که باده گسارم ز جام دوست؟

هر چند ناقص است شود کار او تمام

افتاد چشم هر که به ماه تمام دوست

در بزم ما به باده و جام احتیاج نیست

ما را بس است مستی ذکر مدام دوست

از داغ غربتش جگر سنگ خون شود

آشفته خاطری که نداند مقام دوست

خون می خورد ز ساغر آب حیات، خضر

خوشتر ز لطف خاص بود لطف عام دوست

ناکامی است قسمت خودکام، زینهار

بر کام خود مباش که باشی به کام دوست

صائب فزون ز باده لعل است نشأه اش

خونی که می خورم ز رخ لعل فام دوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر