گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است

ز جوش لاله و گل خون خاک در جوش است

نسیم لطف بهار از شمار بیرون است

فغان که غنچه این باغ، تنگ آغوش است

ازان جهان حلاوت همین خبر دارم

که رخنه دل هر مور، چشمه نوش است

فریب عجز مخور از ضعیف نالی خصم

که مرگ رهرو غافل ز چاه خس پوش است

دهان مار شد از حرف تلخ، گوش مرا

خوشا کسی که درین بزم پنبه در گوش است

به چشم سلسله زلف آب می گردد

چه روشنی است که با صبح آن بناگوش است

فروغ گوهر بینش گرفته است غبار

تمیز مردم این روزگار در گوش است

در آن مقام که من قطره می زنم صائب

غبار هستی کونین، گرد پاپوش است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا نوشته:

در بیت پنجم گوش به دهان مار تشبیه شده؟ وجه شبه چیست؟

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

گرامی علیرضا
دهان مار شد از حرف تلخ، گوش مرا
سخنان تلخ را به زهرِ مار تشبیه کرده، از بس که تلخ شنیده، گوش او مانند دهان مار پر زهر شده.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.