گنجور

 
صائب

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است

خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا

شوق را عشق مجازی از زمین گیران کند

نیست چون قمری نظر بر سر و پا در گل مرا

بی گزند دیده بد، درد و داغ عشق بود

حاصلی گر بود ازین دنیای بی حاصل مرا

از علایق خاطر آزادمردان فارغ است

چون صنوبر نیست پروایی ز بار دل مرا

می گدازد پرتو منت مرا چون ماه نو

هر قدر خورشید تابان می کند کامل مرا

دست احسانی که شکر از سایلان دارد طمع

نیست کم از کاسه دریوزه سایل مرا

از خس و خاشاک گردد بیش آتش شعله ور

چوب گل کی می تواند ساختن عاقل مرا؟

وای بر من کز کهنسالی درین محنت سرا

عنکبوت رشته طول امل شد دل مرا

دست خواهد کرد خونم عاقبت در گردنش

نیست گر در زندگانی رنگی از قاتل مرا

چون سپند آسوده ام صائب ز منع دور باش

می کند بی طاقتی آواره از محفل مرا

 
 
 
زنده‌رود
غزل شمارهٔ ۱۶۰ به خوانش عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
جامی

اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا

نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا

نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت

مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا

عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد

[...]

صائب

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مجذوب تبریزی

بس که از هر آرزو شد عقده‌ای حاصل مرا

رشته طول امل یک عقده شد در دل مرا

هاتف اصفهانی

ناقه آن محمل نشین چون راند از منزل مرا

جان قفای ناقه رفت و دل پی محمل مرا

ز آتش رشکم کنی تا داغ، هر شب می‌شوی

شمع بزم غیر و می‌خواهی در آن محفل مرا

بعد عمری زد به من تیغی و از من درگذشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه