گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در بهاران سر مرغی که به زیر بال است

از دم سرد خزان ایمن و فارغبال است

هر چه اندوخته ای از تو جدا می گردد

آنچه هرگز نشود از تو جدا، اعمال است

چه کنی دعوی تجرید، که درویشان را

چشم بر حسن مآل است و ترا بر مال است

همه از گردش افلاک شکایت داریم

پایکی خرمن ما گر چه ازین غربال است

می خراشد جگر سنگ، فغان جرسش

یارب این قافله را چشم که در دنبال است؟

شکوه هایی که گره گشته مرا در دل تنگ

تب گرمی است که موقوف به یک تبخال است

به سیاهی شده ای ملتفت از آب حیات

ای که از حسن ترا چشم به خط و خال است

ایمن از دیده شورست جمالی که تراست

کز لطافت گل رخسار تو بی تمثال است

سرو بالای ترا پایه بلند افتاده است

ساق سیمین ترا هاله مه خلخال است

نیست ممکن نکند رحم به دردی که مراست

دل بیدرد تو هر چند که فارغبال است

نیست از عیب خود آگاه، خودآرا صائب

چشم طاوس ز کوته نظری بر بال است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.