برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
سیل گردآلود خجلت زین ده ویران گذشت
شوق چون پا در رکاب بیقراری آورد
می توان با اسب چون از آتش سوزان گذشت
گر چنین تبخال غیرت مهر لب گردد مرا
تشنه لب می باید از سرچشمه حیوان گذشت
ترک دست و پای کوشش کن که در میدان لاف
با همه بی دست و پایی گوی از چوگان گذشت
دست خار دعوی از دامان خود کوتاه کرد
از ریاض آفرینش هر که دست افشان گذشت
کشتی خود را به خشک آورد از دریای خون
هر که بهر نان جو از نعمت الوان گذشت
جمع زاد آخرت از زندگی منظور بود
عمر ما بی حاصلان در فکر آبو نان گذشت
چشم بستن صائب از کنج قناعت مشکل است
ورنه از ملک سلیمان می توان آسان گذشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تجربیات تلخ و شیرین زندگی میپردازد. او از گذر زمان و فراقها و حسرتها میگوید که همچون طوفانی در دل و یک چشم برهم زدن میگذرد. همچنین به احساس بیقراری و تلاش برای دستیابی به عشق و آرزوها اشاره میکند و میخواهد تا با وجود محدودیتها و مشکلات زندگی، به قناعت و آرامش برسد. در نهایت، او تأکید میکند که رسیدن به نعمتهای جاودان و معنوی در زندگی، مهمتر از داشتن نان و آب دنیوی است.
هوش مصنوعی: ابر بهاری مانند یک برق، از مزارع من عبور کرد و باران آنچنان شدید بود که در کنار این روستای ویران، گرد و غباری به جا گذاشت.
هوش مصنوعی: اشتیاق مانند اسبی است که در میان بیقراری به حرکت در میآید و میتوان از آتش سوزان به راحتی عبور کرد.
هوش مصنوعی: اگر غیرت و محبت به لبم مانع از تشنگیام شود، پس باید برای رفع تشنگیام از منبعی عمیق و غنی دشواریها را پشت سر بگذارم.
هوش مصنوعی: تلاش و کوشش را رها کن، چون در میدان رقابت، حتی افرادی که هیچچیز ندارند، به راحتی از تو پیشی میگیرند.
هوش مصنوعی: هر که به دنیای آفرینش و زیباییهای آن دست دراز کرد و به دنبال زیباییها رفت، باید از مشکلات و سختیهای زندگی فاصله بگیرد و خود را از دعاوی و دردسرها دور کند.
هوش مصنوعی: هر کسی که برای رسیدن به لقمهای نان از نعمتهای فراوان و رنگارنگ دست کشید و از آنها گذشت، در نهایت به ساحل امن و موفقیت خواهد رسید.
هوش مصنوعی: زندگی ما بیثمر و بیفایده گذشت و تنها به فکر مادیات مانند آب و نان بودیم، در حالیکه همهی تلاشهایمان باید برای آخرت و زندگی جاویدان باشد.
هوش مصنوعی: بستن چشم از خواستهها و آرزوهای فراوان کار آسانی نیست، چون انسان میتواند به سادگی از نعمتهای فراوانی که در اختیارش است عبور کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبحدم ذوقی ندارد بی تو در بستان گذشت
درد دل دارم ز تو نتوانم از درمان گذشت
هیچ مشکلتر ز هجر جان گداز یار نیست
چون بگویم شدّت هجران من آسان گذشت
راستی سرویست قدّش در سرابستان جان
[...]
دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
یار اگر اینست، بالله می توان از جان گذشت
از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکلست
راست میگویم، بلی، از راستی نتوان گذشت
جز بروز وصل عمر و زندگی حیفست حیف
[...]
می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
از تماشای بناگوش بتان نتوان گذشت
یک سر مو بر تنم بی پیچ و تاب عشق نیست
تا کدامین آتشین جولان ازین میدان گذشت
خاکمال خجلت همکار خوردن مشکل است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.