گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت

این گناه سهل، بر انگشت پیچیدن نداشت

شکوه ننوشتن مکتوب را طی می کنیم

نامه ما ای فرامشکار نشنیدن نداشت

از برای کشتن من کم نبود اسباب قتل

حال بیمار من از اغیار پرسیدن نداشت

سرکشی چون مانع است از دیدن عاشق ترا

از من ای بی رحم، راه خانه پرسیدن نداشت

قهرمان غیرت عشاق، بی جاسوس نیست

روی خود در خلوت آیینه بوسیدن نداشت

گریه ابر و نشاط برق، با هم خوشنماست

پیش چشم ما به روی غیر خندیدن نداشت

شور بختی شوریی در چشم ما نگذاشته است

از حضور ما بساط باده برچیدن نداشت

کی کند در منتهای حسن، زیر پا نگاه؟

آن که در طفلی ز تمکین ذوق گل چیدن نداشت

می توان از یک ورق، خواندن کتابی را تمام

اینقدر بر دفتر ایام، گردیدن نداشت

در چنین وقتی که صائب خاک ره گردیده است

زیر پای خویش ای بی رحم، نادیدن نداشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نیکان نوشته:

بر انگشت پیچیدن یا بستن چیزی بر انگشت، تا آنچه در خاطر دارند، فراموش نشود. (همین شاهد در مستدرک، افاضات چاپ دوم از شرح مشکلات دیوان انوری، سید جعفر شهیدی ص ۶۱۳ آمده است).

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.