گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست

خرده انجم سپند روی آتش فام اوست

ذکر او دل زنده دارد چرخ مینا رنگ را

جان این فیروزه در دست خواص نام اوست

صبح محشر انتظار جلوه او می کشد

چشم خورشید قیامت بر کنار بام اوست

گل عبث در دامن باد صبا آویخته است

گوش هر بی درد، کی شایسته پیغام اوست؟

روی در بیت الحرام عشق دارد آفتاب

پرنیان صبح صادق جامه احرام اوست

مردم باریک بین در وصل هجران می کشند

مرغ زیرک گر به شاخ گل نشیند دام اوست

ابر سیرابی که بر خارا کند گوهر نثار

وز ندامت تر نگردد، التفات عام اوست

از سر سرگشته گرداب و رقص گردباد

می توان دانست بر و بحر بی آرام اوست

چون نترسد چشم من صائب ز زهر چشم او؟

شور دریای محیط از تلخی بادام اوست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علیرضا نوشته:

به نظرتون منظور شاعر از بیت ۴ چیه؟؟؟

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.