گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
صائب تبریزی
 

عقده‌ای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو

ز یربار دل سرآمد روزگارم همچو سرو

محو نتوان ساختن از صفحهٔ خاطر مرا

مصرع برجستهٔ باغ و بهارم همچو سرو

خاطر آزادهٔ من فارغ است از انقلاب

دربهار و در خزان بر یک قرارم همچو سرو

تا به زانو پایم از گرد کدورت در گل است

گر چه دایم در کنار جویبارم همچو سرو

آن کهن گبرم که از طوق گلوی قمریان

بر میان صد حلقهٔ زنار دارم همچو سرو

خجلت روی زمین از سنگ طفلان می‌کشم

بس که از بی‌حاصلیها شرمسارم همچو سرو

میوهٔ من جز گزیدنهای پشت دست نیست

منفعل از التفات نوبهارم همچو سرو

کوه را از پا درآرد تنگدستیها و من

سال‌هاشد خویش را بر پای دارم همچو سرو

نارسایی داردم از سنگ طفلان بی نصیب

ورنه از دل شیشه‌ها در بارم دارم همچو سرو

بس که خوردم زهر غم، چون ریزد از هم پیکرم

سبزپوش از خاک برخیزد غبارم همچو سرو

با هزاران دست، دایم بود در دست نسیم

صائب از حیرت عنان اختیارم همچو سرو

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

رسای اصلفهانی در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ نوشته:

زیبا و پر معنی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آنا در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۳ نوشته:

چرا شعر نصفه است؟ این غزل صائب بسیار بلند تر هست، لطفا شعر کامل را بگذارید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.