گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

ای دل از پست و بلند روزگار اندیشه کن

در برومندی ز قحط برگ و بار اندیشه کن

از نسیمی دفتر ایام برهم می‌خورد

از ورق گردانی لیل و نهار اندیشه کن

بر لب بام خطر نتوان به خواب امن رفت

ایمنی خواهی، ز اوج اعتبار اندیشه کن

روی در نقصان گذارد ماه چون گردد تمام

چون شود لبریز جامت، از خمار اندیشه کن

بوی خون می‌آید از آزار دلهای دو نیم

رحم کن بر جان خود، زین ذوالفقار اندیشه کن

گوشه‌گیری درد سر بسیار دارد در کمین

در محیط پر شر و شور از کنار اندیشه کن

پشه با شب زنده‌داری خون مردم می‌خورد

زینهار از زاهد شب زنده‌دار اندیشه کن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

amir نوشته:

بسیار زیبا بود ممنون

👆☹

جمال نوشته:

این شعر رو به صورت کامل وقتی میخواستم از یکی از مناصب سازمانیم استعفا بدم در پایان درخواستم نوشتم.
یادش بخیر…

👆☹

نازنین نوشته:

سلام معنی زینهار کلمه ی پرهیز یا تاکید

👆☹

سیدمرتضی طاووسی نوشته:

دست در سوراخ میداری ز مار اندیشه کن
پای بر گل مینهی از زخ خار اندیشه کن
راز خود با یار خود هر چند بتوانی مگوی
یار را یاری بود از یار یار اندیشه کن

👆☹

محسن نوشته:

با درود.
کسی از اساتید یا دوستان می دونه دقیقا معنی این بیتش را بگه؟
نیست بی زهر پشیمانی حضور این جهان
از رگ خواب فراغت همچو مار اندیشه کن

👆☹

محسن.۲ نوشته:

محسن جان
نیست بی زهر پشیمانی حضور این جهان
از رگ خواب فراغت همچو مار اندیشه کن
زندگی این جهانی پشیمانی ها دارد که چون زهر کامت را تلخ می کند
غافل مباش و بیدار باش که چون مار است این خواب غفلت و بی خبری

👆☹

محسن.۲ نوشته:

کامل این غزل را در غزل شمارهٔ ۶۰۷۵ می توانید بخوانید

👆☹

محسن نوشته:

درود بر محسن.۲
من فکر می کنم در مصراع دوم معنی دیگه ای نهفته باشه.
مصراع اول دارای معنی روشنیه:
اومدن توی این دنیا پشیمانی داره( بخاطر تمام غفلت ورزیهای انسان)
رگ خواب هم اون رگیه که ب عقیده پیشینیان با فشردن آن انسان به خواب می رود ک این کار را دنیا ب خوبی انجام داده.یعنی دنیا و رنگارنگی آن باعث غفلت میشه.
ولی حرف من اینه چرا صائب میگه همچو مار باید ب فکر باشیم؟؟؟

👆☹

محسن،۲ نوشته:

محسن جان
به توضیح من توجه نکردی
از رگ خواب فراغت همچو مار ، اندیشه کن
می گوید : بترس ، از آن فراغتی که همچو مار است

👆☹

شباهنگ نوشته:

رازِخود با یارِخود چندان که بتوانی مگو
یار را یاری بود،از یارِ یار اندیشه کن

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید