ای دل غبار غم ببرد باد صبحدم
بر زلف دوست گر گذرد باد صبحدم
بی باد صبحدم نزنم دم که هر شبی
پیغام من به دوست برد باد صبحدم
عطر و بخور بوی به زلفش سپرده اند
بر زلف او از آن سپرد باد صبحدم
از زلف او شده است معطر چو زلف او
از بس گره که می شمرد باد صبحدم
زان زلف گشت مونس دلهای عاشقان
آری صلاح خود نگرد باد صبحدم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از نسیم صبحگاهی (باد صبحدم) صحبت میکند که غبار غم را از دل میبرد و به زلف دوست میگذرد. او بیان میکند که بدون این باد، هر شب پیغامش به دوست نمیرسد و این باد به زلف او عطر و بخور میآورد. همچنین، زلف دوست به قدری زیباست که همگان را به خود جذب کرده و برای دلهای عاشق مونس شده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که خود را در سایهی آن باد و زلف دوست پیدا کند.
هوش مصنوعی: ای دل، بگذار که باد صبحگاهی غبار غم را از تو بزداید، و اگر باد بر زلف دوست بگذرد، این نیز زیبایی و شادی میآفریند.
هوش مصنوعی: من بدون وزش نسیم صبحگاهی کلامی نمیزنم، زیرا هر شب، پیام من به محبوب به وسیله نسیم صبح منتقل میشود.
هوش مصنوعی: عطر و بخور را به زلف او سپردهاند، گویی که صبحگاه باد، بوی خوشی را به زلفش هدیه داده است.
هوش مصنوعی: زلف محبوب به قدری خوشبو و معطر است که حتی باد صبحگاهی هم از تعداد گرههای آن باخبر است.
هوش مصنوعی: از آن زلف، دلهای عاشقان آرامش مییابد، اما در این زمان بهتر است که صبح زود بر خود مسلط باشم و از آن دوری کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.