بهار آمد بگو یاران که گل در گلشن افشانند
به شادی جام می گیرند و از غم دامن افشانند
به زلف عنبرافشان شاهدان در محفل عشرت
عبیر عطرسا (؟) افشانند
بجز خار جفا باری نیارد آزمودم من
هر آن تخمی که از بهر وفا پروردن افشانند
چه باشد خوبرویان با رقیبان سرگران گردند
به کام دوستداران آستین بر دشمن افشانند
همیخواهم پس از مردن که گردم خاک میخانه
چو می نوشند رندان جرعهای هم بر من افشانند
افشان دامن از دنیا اگر مرد خدا هستی
که مردان خدا دائم ز دنیا دامن افشانند
بیا ساقی که در زیر زمین جمشید جم گوید
دریغ از رشحه ساغر که بر خاک من افشانند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با شور و شوق به آمدن بهار و شکوفهها اشاره میکند و از یاران میخواهد تا با شادی مینوشند و غمها را کنار بگذارند. او به زیبایی شاهدان و معشوقهها در محفل عشق میبالد و اشاره دارد که تجربه تلخیها را در ارتباط با وفا فهمیده است. در ادامه، شاعر به آرزوی خود برای پس از مرگ میپردازد و میخواهد که بخشی از خاک میخانه شده و یادش را با نوشیدن رندان زنده کنند. او به مردان خدا نیز اشاره میکند که از دنیا دل برکند و به سادگی زندگی کنند و در پایان، به ساغری که بر خاک او ریخته میشود، تاسف میخورد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.