گنجور

 
ساغر کنگاوری

از کرم پیر مغان رطل گرانم بخشید

جان فدای کرمش باد که جانم بخشید

دید بی‌تاب و توانم ز غم عشق بسی

به یکی جرعه می تاب و توانم بخشید

به همه جام طرب داده به من باده شوق

آن چه دل در طلبش بود همانم بخشید

مرده بودم به عقب در چه زندان هوا

یک جهان جان و گران جان جهانم بخشید

کنج میخانه که ز نزهتگه ارباب صفات

بهر آسایش از آن گوشه مکانم بخشید

وندر آن گوشه میخانه و می بی‌خودیم

فیض آگاهی از اسرار نهانم بخشید

خشک و تر حاصلن از نایره عشق بسوخت

راحتی از غم هر سود و زیانم بخشید

من به شکرانه و جان گرامی ساغر

کاین همه فیض ازل پیر مغانم بخشید

هشتمین گوهر دریای امامت در طوس

دید چون زایرم این جمله از آنم بخشید