زلف و رخسار نکو آن ماهرو میپرورد
آفتاب و سایه را با هم نکو میپرورد
با خیال قامت رعنای آن سرو سهیست
باغبان سروی اگر در طرف جو میپرورد
زخم دلهای جراحتدیده را مرهم چه سود
این چنین کآن ترک زلف مشکبو میپرورد
بس سخنپرور که دارد گفتوگو زآن لعل لب
وآن لب لعلت سخن بیگفتوگو میپرورد
چون گل رویت گرفتم پرورد گل باغبان
در چمن لیکن نه با آن رنگ و بو میپرورد
عشقبازان بلااندیشه در میدان عشق
سر به چوگان بلامانندگو میپرورد
بر در میخانه کآخر خاک باید شد در او
ساغر اینجا مشت گل بهر سبو میپرورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و دلربایی محبوبش میپردازد و زلف و رخسار او را به آفتاب و سایه تشبیه میکند. او بر این باور است که جراحتهای دل را تنها زیباییهای محبوب التیام نمیبخشد و عشق واقعی نیازمند عمق و فهم بیشتری است. همچنین، زیبایی لبهای محبوب را توصیف میکند که گویی خود به تنهایی گفتوگو را میپروراند. شاعر در انتها به سرنوشت عاشقان اشاره دارد که باید در عرصه عشق، بیپروایی و بیفکری را پیشه کنند، و در نهایت بر ضرورت فنا در عشق و شور و شوق در میخانه تأکید میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.