شب وصال به صبح فراق یار نیرزد
تمام مستی عالم به یک خمار نیرزد
حریف و مجلس انس و شراب و گردش ساقی
به هرزهگردی این دور روزگار نیرزد
نوید وصل بتان گر چه جان فزاست ولیکن
به انتظار دو چشم امیدوار نیرزد
امید ذوق خلاصی و دلنوازی و صیاد
به گوشه قفس و حسرت بهار نیرزد
به صید همچو من ای ترک شهسوار چه کوشی
عنان بتاب که بر زحمت شکار نیرزد
عبث به واعظ نادان حدیث عشق بگویی
زمین شوره زراعت به کشت کار نیرزد
به غربت ار بدهد دست نعمت دو جهانم
به درد دوری یار و غم دیار نیرزد
خوش است ساغر اگر چه قرارگاه دل اما
به بیقراری آن زلف بیقرار نیرزد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.