گنجور

 
ساغر کنگاوری

آزاد بنده‌ای که گرفتار بند توست

فرخنده طایری که اسیر کمند توست

خرم دلی که خاک بود در هوای تو

فرخ سری که در کف پای سمند توست

تنها نه من به حلقه زلفت شدم اسیر

عالم تمام بسته مشکین کمند توست

ای بی‌وفا طبیب خدا را عنایتی

آخر دل شکسته من دردمند توست

شیرینی شکر بودم تلخ تر ز زهر

تا شربتم ز شهد لب نوش‌خند توست

راضی‌ست گر دلت به نثار محقری

اینک مراست جان و دلی گر پسند توست

ساغر علاج درد تو گویم به فصل گل

داروی می به طرف چمن سودمند توست