حسود از نعمت حق بخیل است و بندهٔ بی گناه را دشمن میدارد.
مردکی خشک مغز را دیدم
رفته در پوستین صاحب جاه
گفتم ای خواجه گر تو بدبختی
مردم نیکبخت را چه گناه
الا تا نخواهی بلا بر حسود
که آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت که با او کنی دشمنی
که او را چنین دشمنی در قفاست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: حسود به خاطر نعمتهای دیگران حسادت میکند و به بندگان بیگناه آسیب میزند. شاعر به مردی خشک و بیاحساس میگوید که برای حسادت به دیگران هیچ دلیلی وجود ندارد، زیرا خود حسود در بدبختی به سر میبرد. او تاکید میکند که نیازی به دشمنی با کسی که خوشبخت است نیست، زیرا آن فرد به خاطر حسادت و بدبختی خود در قفسی از دشمنی گرفتار است.
هوش مصنوعی: حسود از برکات و نعمتهای الهی حسرت میخورد و به بهانههای مختلف نسبت به بندگان بیگناه کینهتوزی میکند.
هوش مصنوعی: مردی بیفکر و بیدقت را دیدم که در حالتی مغرورانه و با پوستینی پر زرق و برق در حال قدم زدن است.
هوش مصنوعی: گفتم ای آقا، اگر تو بدبخت هستی، مردم خوشبخت چه گناهی کردهاند؟
هوش مصنوعی: ای کاش برای حسودان بدخواسته مشکلی پیش نیاید، چرا که خودشان در سختی و مشکلات به سر میبرند.
هوش مصنوعی: چرا نیاز است که با کسی که خودش دشمنی را در دل دارد، دشمنی کنیم؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.