گنجور

 
سعدی

درویشی مُسْتَجاب‌الدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را.

ای زبردستِ زیردست‌آزار

گرم تا کی بماند این بازار؟

به چه کار آیدت جهانداری؟

مردنت بِهْ که مردم‌آزاری

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش دکتر مریم صمدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش محمدرضا خسروی
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش آویسا بذرگران
همهٔ خوانش‌هاautorenew
حکایت شمارهٔ ۱۱ به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم