گنجور

بخش ۴ - حکایت اندر معنی شکر منعم

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت
 

ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد

به گردن درش مهره بر هم فتاد

چو پیلش فرو رفت گردن به تن

نگشتی سرش تا نگشتی بدن

پزشکان بماندند حیران در این

مگر فیلسوفی ز یونان زمین

سرش باز پیچید و رگ راست شد

وگر وی نبودی زمن خواست شد

دگر نوبت آمد به نزدیک شاه

به عین عنایت نکردش نگاه

خردمند را سر فرو شد به شرم

شنیدم که می‌رفت و می‌گفت نرم

اگر دی نپیچیدمی گردنش

نپیچیدی امروز روی از منش

فرستاد تخمی به دست رهی

که باید که بر عودسوزش نهی

ملک را یکی عطسه آمد ز دود

سر و گردنش همچنان شد که بود

به عذر از پی مرد بشتافتند

بجستند بسیار و کم یافتند

مکن، گردن از شکر منعم مپیچ

که روز پسین سر بر آری به هیچ

شنیدم که پیری پسر را به خشم

ملامت همی کرد کای شوخ چشم

تو را تیشه دادم که هیزم شکن

نگفتم که دیوار مسجد بکن

زبان آمد از بهر شکر و سپاس

به غیبت نگرداندش حق شناس

گذرگاه قرآن و پند است گوش

به بهتان و باطل شنیدن مکوش

دو چشم از پی صنع باری نکوست

ز عیب برادر فرو گیر و دوست

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

پزشک را به فارسی درستبد هم می گفته اند و نیز به عبری روفه یعنی پزشک و نام مبارک رافاییل فرشته مقرب اللهی از روفه است او عهده دار شفای بیمار ان است به قولی

👆☹

امین کیخا نوشته:

به عربی هم طبیب یعنی پزشک گروهی میگویند از طیب یعنی خوب است یعنی کسی که ادم را خوب می کند و گروهی می گویند از تب فارسی است یعنی کسی که علت تب می داند

👆☹

کامران کسریی نوشته:

مدیریت محترم سایت

با سلام و تشکر از زحمات شما. در بیت زیر:

زبان آمد از بهر شکر و سپاش

به غیبت نگرداندش حق شناس

(بجای سپاش - سپاس درست تر به نظر میرسد. در اینصورت اگر غلط تایپی است تصحیح بفرمایید. چون در دیکشنری واژه یاب خود سایت - لغت سپاش یافت نشد)

خیر پیش

👆☹

کامران کسریی نوشته:

زبان آمد از بهر شکر و سپاش

به غیبت نگرداندش حق شناس

بیت اول: سپاس - به نظر صحیح است

👆☹

سیدمسعود نوشته:

با سلام جناب کیخا
به نظر بنده چنین آمد که بیت ” تو را تیشه دادم…”
به این صورت زیبا تر و به زبان سعدی نزدیکتر است
تو را تیشه دادم که هیزم کنی
ندادم که بنیاد مردم کنی
یا بنیان مردم

👆☹

حمید اژده فر نوشته:

اشتباه تایپی رخ داده است
بجای سپاس ، تایپ شده است سپاش

درستش را در زیر مینویسم :

زبان آمد از بهر شکر و سپاس

به بهتان و باطل شنیدن مکوش

👆☹

حمید اژده فر نوشته:

در آخر مصرع اول از بیت چهارده ام

بجای سپاس تایپ شده سپاش

درستش را در زیر مینویسم

زبان آمد از بهر شکر و سپاس

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید