گنجور

بخش ۲۱ - حکایت لقمان حکیم

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع
 

شنیدم که لقمان سیه‌فام بود

نه تن‌پرور و نازک اندام بود

یکی بندهٔ خویش پنداشتش

زبون دید و در کار گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت

به سالی سرایی ز بهرش بساخت

چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز

ز لقمانش آمد نهیبی فراز

به پایش در افتاد و پوزش نمود

بخندید لقمان که پوزش چه سود؟

به سالی ز جورت جگر خون کنم

به یک ساعت از دل به در چون کنم؟

ولی هم ببخشایم ای نیکمرد

که سود تو ما را زیانی نکرد

تو آباد کردی شبستان خویش

مرا حکمت و معرفت گشت بیش

غلامی است در خیلم ای نیکبخت

که فرمایمش وقتها کار سخت

دگر ره نیازارمش سخت، دل

چو یاد آیدم سختی کار گل

هر آن کس که جور بزرگان نبرد

نسوزد دلش بر ضعیفان خرد

گر از حاکمان سختت آید سخن

تو بر زیردستان درشتی مکن

نکو گفت بهرام شه با وزیر

که دشوار با زیردستان مگیر

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

غلامرضا امامی نوشته:

در مصرع نخست بیت ۴ آمده است: “چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز” لطفا بزرگواری راجع به این مصرع توضیح دهد. سپاس

👆☹

محسن رضایی نوشته:

درود،

معنی این مصرع میشود:

هنگامی که دوباره پیشش برگشت یا آمد بنده یا غلام خودش که به هر دلیلی او را ترک بود.

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید