گنجور

 
ابوالفرج رونی
 

روی بازار ملک هفت اقلیم

پشت حق بوالمظفر ابراهیم

شهریاری که طول عرض فلک

همتش را نیامدست جسیم

کوه با حلم او به مایه سبک

بحر با عزم او بعبره سلیم

دولتش را مزاجهای قوی

نصرتش را جهادهای عظیم

نه به حلم اندرش سؤال درشت

نه به علم اندرش جواب سقیم

پیش سلطانیش فلک عاجز

بر معروفیش زمانه لئیم

مهر او منهل شراب طهور

کین او حفره عذاب الیم

مفلسان را به مالش اندر قسم

ظالمان را به عدلش اندر بیم

گر ز جودش مظاهرت یابد

ژاله زرین زند هوای عقیم

ور ز تیغش مزاحمت بیند

چون دو پیکر اسد شود به دو نیم

در شکارش که شیر بسته اوست

خاک رخ درکشد به رنگ ادیم

در خطابش که رفق مذهب اوست

در پاسخ زند عظام رمیم

چرخ او در جگر شهاب نشاند

هر که را یافت (دید) جنس دیو رجیم

رأی او عاطفت به کار آورد

هر کجا دید شکل در یتیم

کیست امروز در جهان به ازو

از ملوک جهان حدیث و قدیم

عدد لشکرش که دانسته است

به حقیقت به جز خدای علیم

جنبشی حکم کرده اند امسال

خسرو شرق را به ذات کریم

زود بینی ز عرض موکب او

عرصه ها تنگ تر ز حلقه میم

روی هامون ز نعل ادهم و رخش

پر پشیزه چو پشت ماهی شیم

نیزه در چنگ نیزه دار سپاه

اژدها گشته چون عصای کلیم

کوس شاه از فراز پیل زده

نه چو طبل عدوش زیر گلیم

شاه خرم نشسته باده به دست

کرده مضبوط ملک هفت اقلیم

شعرا خوانده شعرهای فتوح

یافته اسب و جامه و زر و سیم

من رهی نیز بازگشته به کام

دیده اقبال شاه و صرف غریم

تا زمین است اصل و فرع بخار

تا هوا راست پر و بال نسیم

مجلس عمر شاه را یارب

در طرب دارو در نشاط مقیم

دولت او را قرین و اختر یار

نصرت او را معین و بخت ندیم