گنجور

شمارهٔ ۱۰۹

 
رودکی
رودکی » قصاید و قطعات
 

مشوشست دلم از کرشمهٔ سلمی

چنان که خاطر مجنون ز طرهٔ لیلی

چو گل شکر دهیم در دل شود تسکین

چو ترش روی شوی وارهانی از صفری

به غنچهٔ تو شکر خنده نشانهٔ باده

به سنبل تو در گوش مهرهٔ افعی

ببرده نرگس تو آب جادوی بابل

گشاده غنچهٔ تو باب معجز موسی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مصطفی کیشانی نوشته:

در بیت دوم مصراع اول باید “در” با “درد” جایگزین شود.

👆☹

علی نوشته:

سلمی

سلمی . [ س َ ما ] (اِخ ) از عرایس عرب . زنی معشوقه در عرب و مجازاً، هر معشوق را گویند. (غیاث ) :
گشاده رایت منصور او در قنوج
شکسته هیبت شمشیر اودل سلمی .

ابوالفرج .

سفر گزیدم و بشکست عهد قربی را
مگر بحیله ببینم جمال سلمی را.

ظهیر فاریابی .

گر بسر منزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی ز منش .

حافظ.

——————————————————————————–

«سلمی» از ریشه «سلم» به معنای سلامت، یعنى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است.[۱] این نام ریشه مذهبی دارد و نام‌گذاری به آن مورد تأیید ائمه(ع) است:

«قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) لِإِسْمَاعِیلَ حَقِیبَةَ وَ الْحَارِثِ النَّصْرِیِّ اطْلُبُوا لِی جَارِیَةً مِنْ هَذَا الَّذِی یُسَمُّونَهُ کَدْبَانُوجَةَ تَکُونُ مَعَ أُمِّ فَرْوَةَ فَدَلُّونَا عَلَى جَارِیَةٍ لِرَجُلٍ مِنَ السَّرَّاجِینَ قَدْ وَلَدَتْ لَهُ ابْناً وَ مَاتَ وَلَدُهَا فَأَخْبَرُوهُ بِخَبَرِهَا فَأَمَرَهُمْ فَاشْتَرَوْهَا وَ کَانَ اسْمُهَا رِسَالَةَ فَغَیَّرَ اسْمَهَا وَ سَمَّاهَا سَلْمَى وَ زَوَّجَهَا سَالِماً مَوْلَاهُ وَ هِیَ أُمُّ الْحُسَیْنِ بْنِ سَالِمٍ»؛[۲] راوی می گوید امام صادق(ع) به من فرمود: برو از خانمی به نام «کدبانوجه» کنیزی برای ام فروه( همسر امام باقر و مادر امام صادق)[۳] خریداری کن… من کنیز را خریدم، نام آن کنیز «رساله» بود، امام نامش را به «سلمی»تغییر داد، او را به ازدواج بنده ای به نام سالم درآورد، صاحب فرزند شد و به ام الحسین بن سالم معروف شد.

« عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) یَا سَلْمَانُ اذْهَبْ إِلَى فَاطِمَةَ ع فَقُلْ لَهَا تُتْحِفُکَ بِتُحْفَةٍ مِنْ تُحَفِ الْجَنَّةِ فَذَهَبَ إِلَیْهَا سَلْمَانُ فَإِذَا بَیْنَ یَدَیْهَا ثَلَاثُ سِلَالٍ فَقَالَ لَهَا یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ أَتْحِفِینِی فَقَالَتْ هَذِهِ ثَلَاثُ سِلَالٍ جَاءَتْنِی بِهَا ثَلَاثُ وَصَائِفَ فَسَأَلْتُهُنَّ عَنْ أَسْمَائِهِنَّ فَقَالَتْ وَاحِدَةٌ أَنَا سَلْمَى لِسَلْمَانَ»؛[۴] امام صادق(ع) فرمود: امیر المؤمنین على(ع) به سلمان گفت؟ پیش فاطمه(س) برو و بگو آیا چیزى از تحفه‌‏هاى بهشت به من لطف نمى‏‌کنى؟ سلمان به حضور فاطمه(س) رفت. پیش آن‌حضرت سه سبد قرار داشت و گفت: اى دختر رسول خدا، آیا تحفه‌اى به من لطف نمى‌‏کنى؟ فرمود: این سه سبد را سه دوشیزه بهشتى آوردند. چون نام‌هاى ایشان را پرسیدم، یکى از ایشان گفت: من سلمى نام دارم و از آن سلمانم… .

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی