گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

ای به کستی نظم بس دشوار

زآب‌خیز تو بر تو می‌گذرم

پیش لفظ تو بس سمج باشد

گر به آب حیات درنگرم

لفظ تو گر مرا کند آبی

همه بر چرخ آبگون سپرم

آخر این شعر من چو بادیه نیست

کز کم‌آبی در او بود خطرم

از برای چه آب در هر بیت

ز مدیح تو گشت ناگذرم

چون نیم آب زیر کَه یک ره

پرده راز خویشتن بدرم

بار دیگر به آب محتاجم

ای بحار سخات آبخورم

آن به دریا و آسمان چو تویی

آب که‌دهد برون ز تو دگرم

آب بخشیده برده‌ام همه عمر

نه سیه‌ریشی و نه آب‌خورم

آب از کار می‌برم چه کنم

چون گذشت آب نیستی ز سرم

خود چه رونق بود در این کشتی

کآب آن را ز بحر شعر برم

این خراسک که سال و ماه از او

سنگ زیرین محنت و ضررم

گر به چشم من اندرون بودی

تر شد‌ستی همه ز چشم سرم

لیک چه‌کنم که با مواهب تو

می‌نیاید جهان به چشم درم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
مسعود سعد سلمان

تیر و تیغست بر دل و جگرم

غم و تیمار دختر و پسرم

هم بدینسان گدازدم شب و روز

غم و تیمار مادر و پدرم

جگرم پاره است و دل خسته

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
انوری

عمر بی‌تو به سر چگونه برم

که همی بی‌تو روز و شب شمرم

خونها از دو دیده پالودم

رخنه رخنه شد از غمت جگرم

تو ز شادی و خرمی برخور

[...]

نصرالله منشی

آب صافی شده ست خون دلم

خون تیره شدست آب سرم

بودم آهن کنون ازو زنگم

بودم آتش کنون ازو شررم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نصرالله منشی
خاقانی

ز آفت روزگار بر خطرم

هرچه روز است تیره روزترم

همچو خرچنگ طالع خویشم

که همه راه باز پس سپرم

دور گردون گسست بیخ و بنم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه