زهی عدل و انصاف آیین نهاده
به عهد تو رسم ستم برفتاده
خرد کنه قدر تو هرگز ندیده
سخن داد مدح تو هرگز نداده
چو ملک تو در طالع سعد هرگز
نه ایام کشته نه افلاک زاده
به وقت سخا چیستی جود خالص
به گاه سخن کیستی روح ساده
نه خورشید در صف رایت نشسته
نه دریا به جای دلست ایستااده
حوادث به هنگام قصد خلایق
نه برداشته ذکر تو نه نهاده
اگر دل هزار است مر ملک و دین را
همه بسته توست گفتم گشاده



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.