گنجور

 
رهی معیری
 

سراینده ای پیش داننده ای

فغان کرد از جور خونخواره دزد

که از نظرم ونثرم دو گنجینه بود

ربود از سرایم ستمکاره دزد

بنالید مسکین : که بیچاره من

بخندید دانا : که بیچاره دزد