گنجور

بار گران

 
رهی معیری
رهی معیری » غزلها - جلد سوم
 

زندگی بر دوش ما بار گرانی بیش نیست

عمر جاویدان عذاب جاودانی بیش نیست

لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار

زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست

می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان

گر چه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست

آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد

چون نی اندام نحیفم استخوانی بیش نیست

من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن

ورنه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست

تکیه بر تاب و توان کم کن در این میدان عشق

آن ز پا افتاده ای وین ناتوانی بیش نیست

قوت بازو سلاح مرد باشد کآسمان

آفت خلق است و در دستش کمانی بیش نیست

هر خس و خاری درین صحرا بهاری داشت لیک

سر به سر دوران عمر ما خزانی بیش نیست

ای گل از خون رهی پروا چه داری؟ کان ضعیف

پر شکسته طایر بی آشیانی بیش نیست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: تبیان | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani نوشته:

mesraje dowome beide tschaharom(tschun nei)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

صفایی نوشته:

بیت شش:
تکیه بر تاب و توان کم کن در این میدان عشق
بیت هفت:

آفت خلق است و…

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

سید جواد نوشته:

سلام. این شعر رو ستار در آلبوم اشک در آواز دشتی اجرا کردند.

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

آسید جواد
این همه امیدو عشق به زندگی که در این غزل “کمر بندی ” موج میزند ، آدمی را بدین نتیجه میرساند که کسروی درست می گفت.
من نمی دانستم ستار در دشتی هم خوانده است!!

👆☹

ناصر عصیر نوشته:

این شعر را هنرمندفقید افغانی احمد ظاهر خیلی عالی خوانده

👆☹

ناصر عصیر نوشته:

احمد ظاهر اواز خوان افغانی هم این شعر را بسیار غالی خوانده است .

👆☹

سید محسن نوشته:

این حاشیه مربوط به غزل صفای شبنم است—گیرنده حاشیه اش کار نکرد—–آهش آثر چو ناله مرغ اسیر نیست—-درست است

👆☹

صفا نوشته:

درود
من دو نسخه‌ی گوناگون از دو ناشر گوناگون رو بررسی کردم و در هر دو این مصرع را بدین‌صورت یافتم:
تکیه بر تاب و توان کم کن که در میدان عشق
تمنا دارم اصلاح شود
سپاس

👆☹

رستم رستمزاده نوشته:

این شعر زیبا را دکتور صادق فطرت ناشناس چهل پنجا سال پیش بسیار زیبا خوانده است.
لاله بزم آرای گلچین گشت و گل دمساز خار

زین گلستان بهره بلبل فغانی بیش نیست

می کند هر قطره اشکی ز داغی داستان

گر چه شمعم شکوه دل را زبانی بیش نیست

آنچنان دور از لبش بگداختم کز تاب درد

چون نی اندام نحیفم استخوانی بیش نیست

من اسیرم در کف مهر و وفای خویشتن

ورنه او سنگین دل نامهربانی بیش نیست

👆☹

محسن نوشته:

من اسیرم در کف اشک و صفای خویشتن

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام