گنجور

 
پروین اعتصامی

ای گربه، ترا چه شد که ناگاه

رفتی و نیامدی دگر بار

بس روز گذشت و هفته و ماه

معلوم نشد که چون شد این کار

جای تو شبانگه و سحرگاه

در دامن من تهی‌ست بسیار

در راه تو کند آسمان چاه

کار تو زمانه کرد دشوار

پیدا نه به خانه‌ای نه بر بام

ای گمشدهٔ عزیز، دانی

کز یاد نمی‌شوی فراموش

برد آنکه ترا به میهمانی

دستیت کشید بر سر و گوش

بنواخت تو را به مهربانی

بنشاند تو را دمی در آغوش

می‌گویمت این سخن نهانی

در خانهٔ ما ز آفت موش

نه پخته بجای ماند و نه خام

آن پنجهٔ تیز در شب تار

کرده‌ست گهی شکار ماهی

گشته است به حیله‌ای گرفتار

در چنگ تو مرغ صبحگاهی

افتد گذرت به‌سوی انبار

بانو دهدت هر آنچه خواهی

در دیگ طمع، سرت دگر بار

آلود به روغن و سیاهی

چونی به زمان خواب و آرام

آن‌روز تو داشتی سه فرزند

از خندهٔ صبحگاه خوشتر

خفتند نژند روزکی چند

در دامن گربه‌های دیگر

فرزند ز مادرست خرسند

بیگانه کجا و مهر مادر

چون عهد شد و شکست پیوند

گشتند بسان دوک لاغر

مردند و برون شدند زین دام

از بازی خویش یاد داری

بر بام، شبی که بود مهتاب

گشتی چو ز دست من فراری

افتاد و شکست کوزهٔ آب

ژولید، چو آب گشت جاری

آن موی به از سمور و سنجاب

زان آشتی و ستیزه‌کاری

ماندی تو ز شبروی، من از خواب

با آن همه توسنی شدی رام

آنجا که طبیب شد بداندیش

افزوده شود به دردمندی

این مار همیشه می‌زند نیش

زنهار به زخم کس نخندی

هشدار، بسی‌ست در پس و پیش

بیغوله و پستی و بلندی

با حمله قضا نرانی از خویش

با حیله ره فلک نبندی

یغما‌گر زندگی است ایام

 
 
 
گلها برای اندروید
ای گربه به خوانش طوبی برزگر
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم