گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

بنگرید این فتنه را کز نو پدیدار آمده‌ست

خلق شهری از دل و جانش خریدار آمده‌ست

باغ رویش را ز چاه غبغبست امسال آب

زان سبب سیب زنخدانش به از پار آمده‌ست

نقد هر خوبی که در گنج ملاحت جمع بود

یک به یک در حلقهٔ آن زلف چون مار آمده‌ست

بارها جان عزیز خویش را در پای او

پیشکش کردیم و اندر پیش او خوار آمده‌ست

بوسه‌ای زان لعل بربودیم و آسان گشت کار

گر چه بر طبع حسودان نیک دشوار آمده‌ست

گر به کار ما نظر کرد او چه باشد؟ سالها

خون دل خوردیم تا امروز در کار آمده‌ست

بندهٔ آن زلف سر بر دوش کرد از دوش باز

اوحدی را کز کلاه خسروی عار آمده‌ست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.