گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی

چو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی

نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نی

چو لعلت میر مجلس شد به می دادن ستم کردی

به شوخی عقل فرزانه، چو ره برد اندر آن خانه

به جای رطل و پیمانه، سرش زیر قدم کردی

ز بهر فضل و پیشی من، چو کردم با تو خویشی من

دو ساغر بیشتر دادی، مرا از خویش کم کردی

مرا با طاق آن ابرو چو دیدی مهر پیوسته

تنم را از بر او طاق و دل را جفت غم کردی

تو بودی مطرب و ساقی، تو بودی شاهد باقی

گهم درویش خود خواندی و گاهم محتشم کردی

به خیلی کردی از رخ چون سال بوسه‌ای کردم

شکایت چون توان کرد از چنان رویی کرم کردی

به دستم جام‌جم دادی، پس از عمری که دم دادی

چه مستی‌ها کنیم اکنون! که می در جام جم کردی

چو دیدی اوحدی را تو به علم عاشقی دانا

میان عالمی او را به عشق خود علم کردی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.